تبليغاتX
تنها پرنده احساساتم استاد کیوس گوران
درباره
 
 

نویسندگان
 
 

پیوندهای روزانه
 
 

لوگودونی
 
 


http://sochela.blogfa.com

اضافات
 
 

لينك Rss



Beatiful Blog TempLates

استاد کیوس گوران




لینک ثابت|پرنده | چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 | 21:24   

یکی دیگر از همایش ها و گفته های سایتها

سخنران بعدي كسي نبود جز مهندس كيوس گوران، شاعر توانا و وارسته‌ي مازندراني و سراينده‌ي منظومه‌ي معروف آقامدير. بيان اديبانه و اشعار بي‌نقص و استادانه‌ي او، انقلابي در ميان حضّار ايجاد كرد. گوران، شرايط فيزيكي مناسبي نداشت؛ نمي‌توانست بدون كمك ديگران راه برود. مجري برنامه اعلام كرد: كيوس عزيز، مدّتي است به‌خاطر بيماريِ مرموزي كه به آن دچار شده، شنوايي‌اش را از دست داده ‌است و تنها با لب‌خواني مي‌تواند منظور ديگران را بفهمد. جملاتِ گوران دلنشين بود: آرزوي من اين بود كه پس از نيم قرن، به قبله‌ي استادم صبوري بايستم و نماز ستايش بخوانم. مهندس قدسي از استاد گوران خواست تا شعر معروف آقا مدير را بخواند، امّا او نپذيرفت و توضيح داد كه: آن مدير، شوهر خواهرم است و من هر وقت اين شعر را مي‌خوانم، گريه‌ام مي‌گيرد.

و به جاي آن، شعري محلّي با مطلع دِسّه روزه، نيشتِمِه اَتّا كنار و مِنْ بِرْمه كِمّه... را از غزل مِن برمه كِمّه به زيبايي هر چه تمام‌تر خواند. وقتي گوران از پله‌هاي سن پايين آمد، مجري برنامه، استاد صبوري را به آمدن روي صحنه دعوت كرد و از تمامي حضّار خواست به احترام مقام معلّمي ايشان و 64 سال تدريس موفّق در مدرسه و دانشگاه از جاي برخيزند. همه برخاستند و چه برخاستني! هيچ كس نشسته نبود، حتّي كودكاني كه به شوق ديدن اين پيرِ فرهنگ آمده بودند! كف‌زدن‌هاي ممتدِ حاضران،‌ اجازه‌ي سخن گفتن به استاد نمي‌داد. وقتي سالن پر از سكوت شد، استاد صبوري با زباني پدرانه، از همگان سپاسگزاري كرد و خود را شايسته‌ي اين همه محبّت و بزرگواري ندانست. استاد البته خاطراتي كوتاه امّا شيرين از دوران تحصيل، تدريس و مديريت‌اش گفت و صحنه را براي اجراي موسيقي سنّتي و محلّي شاگرد هنرمندش "مهدي فلاح" و همكارانش، ترك كرد.




لینک ثابت|پرنده | چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 | 11:45   

آری هر جا سخن از استاد کیوس گوران باشد اینگونه................

راستی چه کسي گفته جوانان به موسیقی محلی علاقه ندارند و به دنبال موسیقی پاپ و به قل امروزیها بزن بکوب علاقه مند هستند . آگر نگاهی منصفانه به جمعیت می انداختی بیشتر میهمانان جوانان دختر و پسر و گاه ها غیر مازندرانی می دیدی و تعدادی از دانشجویان رشته موسیقی که برای تحقیق و آشنا شدن بیشتر با فرهنگ مازنی ها به تالار وحدت آماده بودنند.

سالن لبالب از جمعیت بود و تا آخر مراسم همه حضور داشتند. دیدن این همه جوان مشتاق پشتوانه و دلخشی بود برای فرهنگ و هنر فاخر مازندران . کمانچه استاد احمد محسن پور حال هوای سالن را به فکر و تعمق هرچه بیشتر پیرامون این استاد توانا در نوازندگی کمانچه فرو می برد و به راستی چه صدای زیبا و جاودانه ای هر قطعه استادانه به قطعه دیگر پیوند می خورد و در هر پیوند عشق جانی دیگر می گرفت .

 از زیبایی های بیشتر اجرای موسیقی گروه شواش ترکیب ساده اما زیبای لباس مردان و زنان گروه بود که جلوه خاصی محلی و اصیل بودن را به یاد می آورد به راستی این همه زیبایی و هنر در لباس زنان و مردان مازنی چه بد با مدهای بی اصل و ریشه عوض شده است.

 این لباس ها و پوشش ها کجا و این مدهای بی اصل و نسب کجا . زمان به سرعت گذشت یک ساعت اجرای موسیقی کمتر از یک چشم بر هم زدن بود . شب شعر مازندرانی بعد ازاجرای موسیقی نوبت به مجری و اعلامه برنامه شعر خوانی توسط شاعر توانا و فرهیخته کیوس گوران گردید. خیلی دوست داشتم او را از نزدیک ببینم گویا خیلی ها او را می شناختند .

 با معرفی نام او جمعیت از اعماق وجود برایش دست زدنند و او آرام همچون موجی سوار بر آب به روی صحنه آمد . اما خسته و با پاهای که به سختی قامت او را برافراشته نگهداشته بود . شعر گوران شعر زندگی و محنتهای یک انسان فهیم و درد کشیده است شعری که به تنهایی شعر نیست بلکه معنی زندگی و دردهای بشری است .

 گوران متولد 1317 اوریم سوادکوه و بیش از 40 سال است که به عنوان کارشناس هیدرولوژی جای جای ایران زمین در سمت های مختلف مسئولیت داشته است. همچون آزمایشگاه رسوب در خوزستان و لرستان مسئول آکارده هیدرولوژی مازندران کارشناس مسئول حفاظت رودخانه های مازندران ، کارشناس ارشد و مشاوره شرکت آب منطقه ای مازندران در امور مهندسی رودخانه ها و مدیر موزه ملی آب مازندران با جاری پیشتر زلال این سرزمین همراه و همگام بوده است .

همکاری با مطبوعات را از سال 1340 در تهران با روزنامه های بورس تهران ژورنال اطلاعات انگلیسی و اطلاعات آغاز کرد با وقفه ای چند که به تبع اشتغال در ولایت بود.

 در کنار نشریات محلی مازندران چندی پیام مازندران و نهضت شمال و مستمرا کایر قرار گرفت. مقالات متعدد و مختلفی دارد که عموما حول محور آب و مجاری ومنابع آن است وی علاوه بر سروده های فارسی که رغبتی به انتشارشان ندارد بیش از بیست سال است که به گویش تبری شعر می سراید از سال 1378 شنوایی اش را از دست داد و در فراق آوای لبهای دوست اوقات خویش را به پریشان حالی می گذراند.

 چندی است درد مداوم دستهایش نیز طاقت از او بریده و نوشتن را نیز دشوارش کرده است . پس خسته است و بسیار هم ، اما عشق به این دیار و هم دیاران را دستمایه مقاومت کرده و به درد خستگی اما همچنان ایستاده است مردم ای مردم شمه دور من بگردم من محال هسه از این قبله دگردم دفتری با خود آورده است تا شعر های بخواند اما وقت کم و فرصت ناچیز برنامه تنها فرصت خواندن یک شعر را به می دهد و همین یک شعر دفترها از معنی است خاطره ای از از دست دادن شنوایش گفت که بسیار جالب و در خور تامل بود او می گفت روزی که تازه قدرت شنوای ام را از دست داده بودم یکی از دوستان به دنبالم آمد و مرا به جنگل برد در آن سکوت جنگل گفت در این جاست که می شود صدای حضور را شنید.

 بيستا بيستا گمبه شرح شه ناخشی

 دل اين‌‌گمبه شه جيف بي‌‌دل خشی

 نا كه دس مه رسنه تا به بريم

 نا حرم دارمه اسا، نا كه حريم

 نا كه من قابل هر مجلس‌‌مه

 نا حريف شه تك گلس‌مه

 من كه اين‌جه درمه بومبه سنگ‌روش

 من كه دارمه هول درزن و دروش

 زنه كپل من و مه مشق و مداد

 اتا كس نشتونه مه سينه‌ی داد

 خاننه تجليل‌ هاكنن مه برمه ره؟!

خانه مه چش بكشن شه سرمه ره؟!

خانّه ملهم بهلن مه دل زخم

 خانه سازه بزنن سوآل اخم

 نا برار، نا مه خاخر، نا مه وچه

 جاي تجليل آش بپج اتا كچه

 هاده اين آدم اهل افترا

 تا هتركه بياره سر شه را

مگه ناتي كه شوني راه علي؟

 مگه حق ره ندي ته ونه پلي؟

پس چه كنني دم به دم مه ره تري؟!

چنده تاشنني مه وسسه فرفري؟! چنده تهمت، چنده كتره، چنده فاش

 چه مه ره گنني همش بيستا بواش؟!

من اسير بفره‌ي بهارمه

 دل دوس سفره‌ي نفارمه

 نا پسرجان، نا دتر، نا مه خاخر

سر من لب هاكنم نونه هنر

 تا كه تك ميم بزوئه هسسه بدود

 اتا زمبيل برمه هم ندارنه سود

من نخامبه مه ره تقدير هاكنين

 ياد اين ميرز عموي پير هاكنين

 راه دوسسه تا مه كنداي پلي

 نلنه من بريم بئم كرات تلي

ته اگه راسّ گني تلي ره بي

 دسّ جا اين پتي گلي ره بي

 تا كه در به مه صدا بلبل وار

 تا بتاجنده بوره پشت حصار

 عشق و ايمون شما زنده بوئه

 اين وطن تربت پاينده بوئه

 




لینک ثابت|پرنده | چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 | 11:43   

گفت و گو با استاد کیوس گوران

گفت و گو با کيوس گوران،شاعر

سابقه‌‌ي آشنايي من و گوران به سالي برمي‌گرددكه او را سرضبط يك برنامه‌ي راديويي ديدم. آن روز با هم كلي حرف زديم و او را بيش تر شناختم؛بيش‌تر از زماني كه در همايش امير پازواري فرهنگ‌خانه، شعر خواند و تشويق شد. آن زمان هنوز او صداي پاي آب را مي‌شنيد. كيوس جزو بيست نفري بودكه قرار شد از او در همايش بزرگ‌داشت تناني از پيش‌كسوتان فرهنگ و هنر قائم‌شهر (و استان) تجليل شود: 7/7/79 اين برنامه را يك تشكل فرهنگي غير دولتي بر‌پا كرده بود. يك‌ هفته مانده به اجراي مراسم، خبر آمد كه چهار‌تن از فهرست، شايسته‌ي تجليل و تقدير نيستند(!) و بايد حذف شوند. كيوس يكي ازآن چهار نفر بود. گروه برگزار‌كننده هيچ‌گاه آن مراسم را به اجرا در نياورد و همين كافي بود تا كيوس گوران شعر بلند مازندراني «گله» را بسرايد و زبان به انتقاد بگشايد: ... بيستا بيستا گمبه شرح شه ناخشي /دل اين‌‌گمبه شه جيف بي‌‌دل خشي/ نا كه دس مه رسنه تا به بريم/ نا حرم دارمه اسا،نا كه حريم /نا كه من قابل هر مجلس‌‌مه /نا حريف شه تك گلس‌مه/ من كه اين جه در مه بومبه سنگ روش /من كه دارمه هول درزن و دروش /زنه كپل من و مه مشق و مداد// اتا كس نشتونه مه سينه‌ي داد خاننه تجليل‌ هاكنن مه برمه ره؟! /خانه مه چش بكشن شه سرمه ره؟!/ خانّه ملهم بهلن مه دل زخم /خانه سازه بزنن سوآل اخم /نا برار،نا مه خاخر،نا مه وچه/ جاي تجليل آش بپج اتا كچه/ هاده اين آدم اهل افترا /تا هتركه بياره سر شه را /مگه ناتي كه شوني راه علي؟ /مگه حق ره ندي ته ونه پلي؟ /پس چه كنني دم به دم مه ره تري؟! /چنده تاشنني مه وسسه فرفري؟! /چنده تهمت،چنده كتره،چنده فاش/ چه مه ره گنني همش بيستا بواش؟!… /من اسير بفره‌ي بهارمه /دل دوس سفره‌ي نفارمه/ نا پسرجان،نا دتر،نا مه خاخر/ سر من لب هاكنم نونه هنر/ تا كه تك ميم بزوئه هسسه بدود/ اتا زمبيل برمه هم ندارنه سود /من نخامبه مه ره تقدير هاكنين /ياد اين ميرز عموي پير هاكنين /راه دوسسه تا مه كنداي پلي/ نلنه من بريم بئم كرات تلي/ ته اگه راسّ گني تلي ره بي /دسّ جا اين پتي گلي ره بي/ تا كه در به مه صدا بلبل وار/ تا بتاجنده بوره پشت حصار… /عشق و ايمون شما زنده بوئه /اين وطن تربت پاينده بوئه. /

كيوس بر آن‌شد در نوار مازرون2 «گله» را هم جاي دهد، به همين سبب ماه‌ها نوار دومش درمميّزي وزارت ارشاد ماند و مازرون3 نيز. كيوس را بيش‌تر با نوار مازرون و شعر «آق‌مدير»‌ش مي‌شناسند. او اين‌گونه شعر بسيار دارد. من همواره صراحت قلم و لهجه، استواري خامه، بداعت مضمون و طنز شيرين كيوس گوران را تحسين كرده‌ام. بي‌شك او از سر‌آمدان فرهنگ و ادب امروز مازندران است. شهرت شعرهاي گوران سبب شده شمّ قوي روزنامه‌نگاري او و سال‌ها تجربه‌اش در ژورناليسم پنهان بماند. اجازه بدهيد كمي به عقب بر‌گرديم. كيوس(ز)گوران فرزند «ميرزداش» معروف ـ از مخالفان و منتقدان سياست پهلوي دوم ـ سال 1317 در اوريم سوادكوه متولّد شد. تحصيلات پايه‌اي و دبيرستان را در قائم‌شهر (شاهي‌سابق) به پايان رساند و براي ادامه‌ي تحصيل به تهران رفت. همان‌جا عاشق شد و دختر يكي از بزرگان را ـ با وجود مخالفت ايل ـ به زني گرفت. او هنوز مجنون ليلي خويش است و هر سال در جشن ازدواجش يك شعر مي‌سرايد و تقديم «مهين»اش مي‌كند. گوران چندي در هلند در رشته‌ي هيدرولوژي و مهندسي رودخانه به تحصيل پرداخت. او 36 سال در خدمت رودخانه‌ها و مجاري آب سرزمينش بود. زندگي كيوس گوران چهار بخش دارد: شعر، ژورناليسم،رودخانه و … عشق. عشق بر آن سه سايه افكنده است. او عاشق شعر است، عاشق روزنامه‌نگاري و نوشتن، عاشق رودخانه و عاشق بشر و نيز عاشق «صدا». او حدود سه سال است كه صدا را بدون شنيدن، مي‌فهمد. بيماري بي‌فتوّت، او را به عزلت و مويه ـ كنار همسر آن هم بيمارش ـ كشانده است. گفت‌وگويي كه مي‌خوانيد چهارم اسفند ماه سال 81 در منزل كيوس گوران انجام گرفت. قرار اين مصاحبه پيش‌تر (پاييز 81 ) زماني كه در يك مجلس افطاري به اتّفاق كيوس، ابوالحسن خوشرو، قربانعلي نعمت‌زاده، احمد طيبي، عبدالله‌خوشرو و چند تني ديگر درمنزل حسين علاءالدّيني بوديم، گذاشته شد. شام‌گاه چهارم اسفند ماه ساعات خوبي را براي من و همراهانم ـ بابك خطّي؛ خانمش و جواد رزاقي ـ رقم زد. گفت و گوي يك ساعته‌ي من و كيوس گوران را بخوانيد. 

 ـ مازندنومه: ابتدا دوست‌دارم خوانندگان را بيش‌تر با شما آشنا كنم. از سال و محل تولّد، تحصيلات، ازدواج، آثار و فعّاليّت‌ها و... از كيوس‌ گوران صحبت كنيد. ـ گوران: اوّل از سال توّلدم پرسيديد، چون مرد هستم و زن نيستم راستش را مي‌گويم: 1317 اوريم. (خنده‌ي حاضران). دوران ابتدايي را در ده حاجي‌كل و شهر شاهي گذراندم. بعد به تهران رفتم و تا سال 43ـ42 ،نود واحد آب شناسي خواندم. براي ادامه‌ي تحصيل به هلند رفتم. اين را هم بگويم كه من سال 1338 پزشكي تبريز قبول شده بودم، امّا ردّم كردند. پي‌اش را گرفتيم، گفتند:بچّه بلشويك‌ها نبايد پزشكي بخوانند! سال 1339 با رييس دانشكده‌ي علوم بحثم شد. به‌ من گفت تو ده سال از تحصيل محرومي، چون مي‌خواستي مرا ترور كني! در حالي كه من صداش كردم و اون فرار كرد، من خواستم بهش برسم كه گفتند قصد ترور آقاي رييس را داشتي! گرفتاري‌هايم البتّه زياد بود. به خاطر مبارزات پدرم تحصيلاتم در هلند را هم نپذيرفتند. هر وقت مي‌آمدند كه پدرم ـ ميرزداش ـ را ببرند، ما گريه مي‌كرديم و جيغ و داد سر مي‌داديم. به قول پدرم همان موقع مبارزات سياسي ما شروع شد. هيچ‌‌و‌قت نمي‌توانستيم با سيستم كنار بياييم. مرا مي‌بردند پاس‌گاه ژاندارمري و جلوي چشم من، پدرم را شلّاق مي‌زدند. آن سال‌ها چه كلاسي براي من بود! سال‌هايي كه تهران بودم، كارم را از روزنامه‌ي اقتصادي «بورس» شروع كردم. همان موقع مصاحبه‌اي با «قاسم لاربن» داشتم. «لاربن» مسئول روابط عمومي يكي از بانك‌ها بود. او وقتي كارم را ديد، به روزنامه‌ي اطّلاعات زنگ زد و به سفارش لاربن آن جا مشغول به كار شدم (سال1339). البتّه داشتند من را از بورس اخراج مي‌كردند. چند بار از ساواك آمدند و مرا بردند. رحمتيان مدير روزنامه‌ي بورس هم مي‌گفت ما اين جور آدم‌ها را نمي‌خواهيم. خوش‌بختانه آقاي باستاني نامي بود در روزنامه‌ي اطّلاعات كه خيلي كمكم كرد. اون هم مثل لاربن، بابلي بود. من رفتم اطّلاعات انگليسي. مدير ما دكتر بهره‌مند بود. مرحوم مسعودي هم بودكه لطف ويژه‌اي به من داشت. قرار شد شب‌ها من در سرويس حوادث بمانم و روز‌ها هم براي تهران ژورنال كار كنم. سال 41 در خوزستان مشغول به كار شدم. شانس داشتم كه به بخش آب رفتم. بعد‌ها فهميدم كه من چه‌قدر با آب فاميلم. توي آن سال‌ها بود كه «ماه پيشاني خندان لب من» گرفتارم كرد (كه حالا دارد به ريش من مي‌خندد!) چهل سال هم است كه با او هستم. ـ مازند‌نومه: شما قبلاً قضيّه‌ي ازدواج‌تان را براي من تعريف كرديد. اگر تمايل داريد يك بار ديگر هم در اين زمينه صحبت كنيد. اين تهراني‌ها يك بچّه‌ي مازندراني گير آورده بودند، هم فارسي«گپ» مي‌زدند، هم فارسي« تب » مي‌زدند! بالاخره« تب » زدن و ما را گرفتن! من بيش‌ترين عبارات را در زندگي‌ام از ايشان دارم. اين همه واژه را از ايشان وام گرفتم. دو تا دختر دارم يكي عشق من است و ديگري احساسم، كه يكيش در اروپاست. با وجود محدوديت‌هاي فراوان، من به كار روزنامه‌نگاريم ادامه دادم. پسر عموي من سيروس گوران در كيهان كار مي‌كرد. سال 50 بازداشت شدم. بعد به آيندگان رفتم تا سال 57 كه انقلاب شد. مازندران كه آمدم باز با تهديد مواجه شدم. فرداي آن روز كه براي اوّلين‌بار به اداره رفتم، گفتند خودت را به تيمسار نعماني‌ ـ رييس ساواك مازندران ـ معرّفي كن! نعماني به من گفت: اين جا سرت را مثل بچّه‌ي آدم پايين بينداز و كار كن! نعماني به زعم خودش راه‌نمايي‌ام كرد. تيمسار شاهين كه رييس ساواك مازندران شد مرا خواست. اون گفت: هنرمند و شاعر نمي‌تواند وابسته به طيف و جناح خاصّي باشد. ما كم ظرفيت هستيم و تحمّل نداريم. بنابر اين براي اين كه بماني و بتواني به وقت حرف‌هاي خودت را بزني، احتياط كن كه ما شما رو نياوريم. «با عشق سر كرديم، چو مجنون نام در كرديم» تا به امروز رسيديم. بعد از انقلاب هم با چند نشريّه‌ي محلّي كار كرديم. در« پيام مستضعفين » با اسم مستعار «مل داش» مطلب مي‌نوشتم. به « نهضت شمال » به نام « هم ولايتي » مطلب مي‌دادم. با « كاير » هم از آغاز بودم و « زنگ تاريخ » را مي‌نويسم. حالا دوستاني پيشنهاد مي‌كنند كه مقاله‌هايم را به صورت كتاب چاپ كنم. شعر به زبان مازندراني را بعد از انقلاب شروع كردم. 1.5 سال كار كردم و كاست مازرون را در آوردم. بقيّه‌اش را هم هنوز وزارت جليله‌ي ارشاد مجوّز نداده است. حال من هستم و گزيده‌گويي‌هاي كنج خانه و اين دردهاي دست و پا و تن و ناشنوايي. - مازندنومه: سال 1329اردشير برزگر، تاريخ تبرستان پيش از اسلام را انتشار داد. چندسال بعد هم تاريخ تبرستان پس از اسلام را منتشر ساخت. قصد دارم بگويم موضوع پژوهش در مورد مسايل مازندران به طورجدي به اوايل دهه‌ي سي خورشيدي برمي‌گردد. در دهه‌ي سي، چهل و پنجاه كساني آمدند كه در عرصه‌ي‌ مازندران ‌شناسي ‌كار كردند، تاريخ مازندران را بررسي كردند، به زبان محلي شعر گفتند، فو‌لكلور منطقه را كاويدند و مانند آن. بعد انقلاب از اواسط دهه‌ي شصت و به ويژه در دهه‌ي هفتاد خورشيدي موجي در مسايل مازندران و مازندران‌شناسي ايجاد شد. اين موج و تكانه در موسيقي و شعرمشهورتر بود. در موسيقي آقاي محسن پور، خوشرو و چند تني ديگر طلايه‌دار بودند. از نوارهاي‌ گروه روجا بگيريد كه شما هم دستي در آن‌ها داشتيد تا سري نوارهاي گروه‌ شواش و ديگران در سال‌هاي اخير. اولين مجموعه‌ي شعر مازندراني بعد از انقلاب هم در اين سال‌ها منتشر شد: سولاردني، جليل‌ قيصري، 1371 . اين پايه‌گذاري در حوزه‌ي موسيقي و شعر سرآغازي شد تا جوانان و از نو‌آمدگان، جدي‌تر به فرهنگ و ادب مازندراني نگاه‌كنند. نزديك به 20 مجموعه شعر مازندراني پس از سولاردني چاپ و پخش‌ شد. آيا شما اين جريان‌شناسي را باور داريد يا مي‌گوييد نه ما در‌حوزه‌ي شعر داريم همان جريان دهه‌ي سي و چهل را دنبال مي‌كنيم و يا بازگشت داشته‌ايم؟ -گوران: به نظر من خوب شد كه ما آن‌ سال‌ها و دهه‌هايي‌كه اشاره كرديد‌،مجموعه‌اشعار چاپ شده نداشتيم يا كم داشتيم! چون‌ شعر آن سال‌ها زير تأثير جريان سياسي ‌حاكم بود. متأسفانه اهل بخيه و قلم‌ و هنر‌ما از آرمان و عقيده بي‌بهره بودند. ما در گذشته‌ مديحه‌ سرا بيش‌تر داشتيم تا شاعر. پس خوب شد‌ كه كارهاي‌شان چاپ نشد. اين دهه كه شما هم اشاره كرديد ما تحول بزرگي را شاهد بوديم. ما چه بخواهم چه نخواهيم اين آزادي، از بس كه صداش زدند و از بس فرياد شد، ديگه نمي‌شه جلوش را گرفت و جا افتاد. وقتي كه جا افتاد ديگر نمي‌توان به سبك قديم مثل امير پازواري يا كيجاجان ته ‌گره، ته‌مار گره شعر گفت. امروز مشتي‌ جان،‌ برار، عمو حرف براي گفتن دارد. گلدان كنج‌خانه‌ام حرف براي گفتن دارد، چه كسي مي‌خواهد حرف اين‌ها بسرايد و بر زبان جاري سازد؟ من رفته‌بودم فيزيوتراپي، پيرزني بود كه وقتي از زير دست‌گاه بيرون آمد به فيزيوتراپ گفت: « وچه مه كمر كه خار بونه؟ » گفت: تو برو، من به دكترت زنگ مي‌زنم. او كه رفت، فيزيوتراپ به دكترش زنگ زد و گفت:«از دست من كاري ساخته نيست!» گفت اين پيرزن در جواني شوهرش را از دست داد. دو پسر داشت، يكيش وارد سياست گرديد و تيرباران شد. ديگري خواست ادامه تحصيل بدهد اما هيچ وقت تأييد نشد. رفت جبهه تا سنواتي پيدا و كسب اعتبار كند. شهيد شد. حالا كمر اين مادر را من با فيزيوتراپي نمي‌توانم درست كنم. من مي‌خواهم بگويم يك شاعر و هنرمند به دور از اين تبليغات سياسي، بايد حرف اين پيرزن را بزند. وقتي ما مي‌نويسيم يادواره‌‌ي 10هزار شهيد فلان جا، اي كاش اين‌ها مي‌ماندند تا مملكت را درست مي‌كردند. بايد حرف اين از دست رفته‌ها و مادران آن‌ها را زد. هنوز صداي سم اسب‌هاي اسلاف ما از سهند و سيحون به گوش مي‌رسد. ما چه مي‌‌كنيم؟ فرش بهارستان ما را تكه تكه مي‌كنند و ما خوشحاليم كه شب چهارشنبه سوري-يواشكي- از سر آتش مي‌پريم و به سيستم دهن كجي مي‌كنيم! اي‌كاش مي‌فهميديم كه ما كجاي كاريم. بنابراين خوب شد كه شعر آن سال‌ها چاپ نشد و اين سال‌ها‌ چاپ مي‌شود. اگر چه هنوز در حاشيه حرف مي‌زنيم. من شنيدم كه زبان ما 600 حرف داشت. الان اگر اين 600 حرف را داشتيم بازهم كم بود. براي اين مردم بايد خيلي چيزها نوشت و خيلي حرف‌ها زد. به قول همان تيمسار شاهين شايد جامعه الان حرف ما را درك نكند. من به اين جريان سازي كه گفتيد اعتقاد دارم و بايد آن را پي گرفت. - مازندنومه: سال‌هاي سال بود كه ما تنها يك قالب براي شعر مازندراني سراغ داشتيم و آن هم دو‌‌بيتي بود؛ شايد تأسي و ملهم از كنزالاسرار بوده باشد. انگار همين يك قالب است و مازندراني نمي‌تواند فراتر از اين شعر گويد. حتا مي‌گويند نيما هم جسارت شكستن اين قالب را نداشت. او در شعر رسمي تحول ايجاد كرد اما در شعر تبري خير. بعضاً غزل و قصيده و يا مثنوي هم داشتيم. در سال‌هاي اخير گروهي برآن شدند در شعر مازندران تحول ايجاد كنند؛ از همين رو سرودن در قالب‌هاي نو با وزن‌هاي آزاد را شروع كردند؛ به‌گونه‌اي كه چند تني سردم‌دار جرياني به‌‌نام « اساشعر» شدند كه تأثير پذيرفته از هساشعر گيلان است. من خودم شخصاً با قالب‌هاي كلاسيك مثل دوبيتي، مثنوي و غزل بيش‌تر ارتباط برقرار مي‌كنم. البته قالب كلاسيك با مضمون و محتوايي امروزين نه « ته گره ته امشو برو » و « رعنا بخرده ترش هلي ». به‌نظر من اساشعر شعر نوشتي هست نه خواندني. اما تغييير و تحول رمز زنده ماندن است. بايد براساس شيوه‌ي معشيت و زندگي امروزي، شعر گفت. بايد تصوير، فضاسازي، قالب، مضمون و محتواي شعر مازندراني نو شود. نظر شما در اين زمينه چيست؟ جاي‌گاه شعر شما در اين تفسير و تحول‌ها كجاست؟ و آيا هيچ‌وقت سعي كرده‌ايد خودتان پيشاهنگ تحول در شعر مازندراني باشيد؟ - گوران: شعر كلامي است كه موسيقي داشته باشد. براي همين است كه شما از غزل تعريف كرديد، چون موسيقي دارد. من روزي در اشتوتگارت آلمان در كتا‌ب‌خانه‌اي پي كتابي مي‌گشتم. يك خانم آلماني آمد كه ‌كمكم كند. گفتم‌ كتابي به فارسي درباره‌ي شعر ايران مي‌خواهم. گفت اين كتاب را نداريم. همين باعث آشنايي ما شد. خانم قلندر و فليسوفي بود. اصرار كرد من شعري فارسي برايش بخوانم. من يك شعر مازندراني خواندم، چون اصلاً فارسي نمي‌دانست. فردايش قرار شد با دوستي كه آلماني مي‌‌دانست، بنشينيم و شعرهايم را براي آن خانم برگردان كنيم. همين‌‌كار را هم كرديم. در پايان خانم آلماني گفت من ازشعر بدون برگردان ديروز بيش‌تر خوشم آمد تا ترجمه‌ي امروز. اين موسيقي كلام، آن خانم را جذب كرده بود. حالا اگر شعر منهاي سبك و قالب‌هاي شعري موسيقي نداشته باشد ( موسيقي كه معرف نيت و دردهاي نهفته صاحب سخن باشد ) به درد نمي‌خورد. مي‌‌خواهم ادعايي بكنم. دوستان بزرگوارم آقاي كبيري، حيدري و بقيه گاهي به لطف مي‌گويند ما سال‌‌ها نشستيم و شعر گفتيم اما كيوس همه چيز را به ‌هم ريخت. البته اين را به لطف مي‌گويند. من فكر مي‌كنم باعث تحول در اين‌‌ها شد‌‌م. من در اين جمع ده سال است شعر مي‌خوانم، اين سنت و سبك، اين گيسوي يار و ابروي دلدار و اين قالب را شكستم. يكي از دوستان قاضي ما مي‌گه آدم با بخش‌هاي مختلف شعر تو حال مي‌كنه، گريه مي‌كنه، خنده‌اش مي‌گيره و متأثر مي‌‌شه. ما وظيفه داريم حرف‌‌هاي امروز را بزنيم. من خودم پس از اين همه سال كه غزل و دوبيتي و مثنوي گفتم، آخرين شعر من به زبان مازندراني كه امشب براي‌تان مي‌خوانم با بقيه فرق مي‌كند. كمي روان‌تر حرف زدم و به مازندراني سجع گفتم. - مازندنومه: من شما را يكي از شاعران تأثيرگذار و با جسارت شعر مازندران مي‌دانم و به اين حرفم باور دارم. هميشه هم گفته‌ام ... - گوران: يادم باشه براي شما كمي از شكر محل‌تان - ريكنده - بياورم، چون از من تعريف كرديد. ( خنده‌ي حاضران ) - مازندنومه: من احساسم اينه كه شاعران امروز مازندران كم حوصله و تنبل هستند. آن‌ها نمي‌خواهند يا نمي‌توانند به دنبال تغيير در شعر مازندراني باشند. يك نوار مازندراني درآمده به‌نام « خور بياردنه »، تنها، ‌در شعرهاي يك روي اين نوار يازده بار از واژه « ونوشه » استفاده شده است. من ديگر نمي‌توانم ونوشه، بلبل، بهار، ملك مازون، اساره، دار و واژه‌هايي از اين دست را كه بارها و بارها در شعرها مي‌آيد، تحمل كنم! مضمون شعرهاي ما شده وصف طبيعت مازندران، توصيف يار و دلدار و حس نوستالژيك كه قديمي‌ها يادش‌ به‌ خير، لم چو خا داشتيم، الان اوركت داريم! قديم اسب سواري مي‌كرديم، الان اتول آمده! و آخ! چه روزگاري داشتيم! وقتي من مطلع شعري را مي‌خوانم و مي‌فهم قصد دارد از گذشته تعريف و از حال انتقاد كند، بقيه‌ي شعر را نمي‌خوانم. تا كي بگوييم امه شام ككو بيه الان پيتزا بيه!؟ يا « مصنوعي گل دار ننه/ ماشيني كرك خار ننه »؟ اين دست شاعران، قصد دارند چه بگويند؟ چگونه مي‌خواهند با فن‌آوري، شتاب، نوآوري و پديده‌هاي ارتباطي قرن جديد كنار بيايند؟ آيا درد مردم امروز ما اين است كه با قاشق و چنگال غذا مي‌خورند و از كچه و كترا استفاده نمي‌كنند؟! شايد اين دست شعرها در دهه‌ي پنجاه و شصت طرفداراني‌ داشت ، اما مناسب فضاي امروز نيست. نظرتان را در اين زمينه بفرماييد. - گوران: علت تنبل و كم حوصله بودن شاعر و هنرمند يكي همينه كه چيزي در چنته ندارد، اما گاهي اين موضوع به شرايط سياسي جامعه هم برمي‌گردد. من خودم براي نوار سومم مازرون-3 شعرهايي تازه و يك‌دست را برگزيدم كه تصويب نشد. من از انفعال بيزارم. آن جا كه داد كشيدم: « چه مه ره گني كه ني اين جه مجاز؟ » من كه با كسي دعوا نداشتم. حرف من اين است كه چرا نمي‌گذارند نظرم را بگويم. من نزد خدا هم داد مي‌زنم. -مازندنومه: يك شعري هم داريد به‌‌نام «اعتراض» كه به‌خدا مي‌گوييد: « مه زون لال صد تا معاد ته‌سه كمه! » -گوران: بله! خب اين معناش اين نيست كه من حوصله ندارم. اگر همين واژه‌هاي ونوشه و بهار در خدمت موضوعي باشند كه امروزي است و پر از درد و عشق و رنج مردم جامعه، شما خسته نمي‌شويد اما اگر هي بگوييم: « ته وسه بهيمه بيمار و خسسه » خب، خسته شو تا جونت در بياد! ( خنده‌ي حاضران ) من چند تا رباعي و دوبيتي ساختم كه يكيش اين بود: ته و سه نيشتمه لتكاي گوشه ته و سه بومبه مداح ونوشه ديني مكناي دس، زلف كمنده مه دلّ جا بده مكناي گوشه شوراي شعرگفت: آقا ديگه دل و مكنا و زلف نداريم. اين‌‌ها مستهجن‌اند! آخه دل هم مستهجن مي‌شه؟! من چه كار مي‌توانم بكنم؟ يا بايد بگويم:« خامبه‌ترك مشق و دفترها كنم، شه كتاب او هادم پر هاكنم»يا اين كه بنشينم و بگويم: « از اون سر درانه مه يار نمنه، كپل ... » ( خنده‌ي حاضران ) اگر شاعران حرف مردم امروز و درد مردم امروز را بزنند، شما از خواندن شعر آنان خسته نمي‌شويد. با تمام احترام بگويم خيلي از اين‌ها شاعر نيستند. - مازندنومه: من به سفارش دوستي، روي تمامي مجموعه‌هاي مازندراني چاپ شده در دهه‌ي هفتاد خورشيدي بررسي و تحقيقي انجام دادم. سه مجموعه كه در خارج از كشور چاپ شده بود و 17 مجموعه‌ي داخل كشور. بحث روي اين مجموعه‌ها مفصل است. من تعدادي از اين مجموعه اشعار را در آن حد نديدم كه چاپ شوند، برخي شعر نبودند، آثار منظوم و منظومه بودند، دسته‌اي كه به شعر مانند بودند از محتوا و درون مايه خالي بودند، خيلي كم من مجموعه شعر مازندراني دل‌ پسند پيدا كردم و در آن نقد -معرفي 20 صفحه‌اي خودم هم نوشتم. آيا شما اين مجموعه‌ها را خوانده‌ايد و نظرتان درباره چاپ چنين آثاري چيست؟ - گوران: من به طور كلي به اين مجموعه‌ها نپرداختم اما در جريان آن‌ها هستم. به خصوص طي اين سال‌ها كه شنوايي‌ام را از دست دادم، بيش‌تر شعر خوانده‌ام. البته از سر جست ‌و ‌جو و تحقيق نبود كه شما انجام داديد. به باور من گروهي دوره‌‌ي فراق و غربت در وطن را مي‌‌گذرانند. مي‌خواهند با اين واژه‌ها سرمشغولي براي خودشان درست كنند اما به نظر من اين خيانت است. اين‌ها مرجع خواهد شد و مي‌ماند. بعدها رجوع مي‌كنند و مي‌بينند اراجيف چاپ شده است. من مي‌‌گويم حرف را بايد زد اما منتشر نكرد تا بماند به وقتش. اين‌ها مي‌خواهند خلا را به اين شكل پر كنند. البته بحث خارج‌‌ نشين‌ها چيز ديگري است. روزي من رفتم بانك، رييس بانك مرا غرق در بوسه كرد. مي‌گفت دوستي در آمريكا دارد كه از روي نوار مازرون شما، سعي مي‌كند به بچه‌‌هايش مازندراني و واژه‌‌هاي ناب محلي ياد بدهد. يك‌بار از آلمان دعوت‌نامه‌اي آمد كه انجمن مازندراني‌هاي آن‌‌ جا از من خواسته بودند بروم و براي‌شان شعر بخوانم. از قرار هر چند ماه دور هم مي‌نشستند و هركس هرچه قدر مازندراني بلد بود، صحبت مي‌كرد. يكي مي‌‌گفت: « ننا بلاره » و همه مي‌زدند زير گريه. ديگري مي‌گفت: «دداي دور بردم » و همه گريه مي‌كردند. اون‌ها اين فضا را دارند. ديگران آمدند با اين فضا كاسب‌كارانه برخورد كردند و اين چيزها را كه شما مي‌‌گوييد، ساختند. همان‌هايي كه جلوي شعر من را مي‌گيرند و نمي‌گذارند در بيايد، جلوي اين دست اشعار را هم بگيرند تا چاپ نشود و در نيايد. مدير كل فرهنگ و ارشاد مازندران به من گفت: ما براي چاپ شعرهاي شما درباره‌ي مولا علي آمادگي داريم. گفتم: نداريد ما همه « مهر علي بي‌دله » هستيم. شعرهاي من درباره‌ي امام علي(ع) را هم چاپ نمي‌كنند. همه فقط « ضرب علي » هستند. ( خنده‌ي حاضران ) - مازندنومه‌: ما غير از تهران 27 استان و منطقه داريم كه هر كدام صاحب گويش‌‌ها و لهجه‌هاي متفاوتي هستند. ظاهراً باشندگان برخي قلمروهاي جغرافيايي مثل آذربايجان، كردستان، خراسان و حتي گيلان با قدرت عمل مي‌كنند. ما مجموعه اشعار تركي، كردي، گيلكي و ... فراوان داريم. اگر بخواهيم مقايسه‌اي بين شعر مازندران و شعر اقوام ديگر مثلاً همين گيلان داشته باشيم، به چه نتيجه‌اي مي‌رسيم؟ - گوران: سوابق نشان مي‌دهد مافقط يك كنزالاسرار داريم. حالا مي‌گويند بابا! اين امير را هم نداشتيم و وجود خارجي نداشته است! اما در آذربايجان يا همين گيلان به زبان و گويش‌شان رسميت بخشيده‌اند. همين كارهايي كه در سال‌هاي اخير انجام گرفته، خوب و صواب است. دوستي از تهران آمدو در انجمن ادبي ما شركت كرده بود. به لطف مي‌گفت: شعر شما دارد به حيدرباباي شهريار مي‌رسد و چيزي از آن كم ندارد. اين روش را بايد ادامه داد. - مازندنومه: خدا كند اين سؤال آخر باشه، چون شما را خسته كرده‌‌ام. درباره‌ي موقعيت پيشين شعرهاي مازندراني و وضعيت كنوني آن حرف زديم. اگر بخواهيم ديدي به آينده داشته باشيم، براي پيش‌برد شعر مازندراني چه بايد بكنيم؟ ما به نسل آينده بدهكاريم. بايد چيز مناسبي براي آيندگان داشته باشيم. نمي‌توانيم قالب،‌ سبك، محتوا و مضمون مثلاً ده يا بيست سال پيش را به نسل آينده كه ده يا بيست سال ديگر مي‌آيند، تحويل بدهيم. چه كار بايد كرد؟ نمي‌توان روي تك مهره‌ها زياد حساب وا كرد. حالا كيوس گوران هست يا جليل قيصري و يا يكي دو نفر ديگر. اگر نبودند چه اتفاقي مي‌‌افتاد؟ آيا در شعر مازندراني بايد منتظر استوره مرد ابلق سوار بمانيم؟ آيا اين انجمن‌هاي ادبي يا چاپ مجموعه اشعار با اين كيفيت كه عرض شد، تأثير گذارند؟ بايد عقب ‌‌ماندگي در شعر مازندراني را جبران كرد و يك پله در ميان، راه صعود را پيش گرفت وگرنه سرعت و شتاب فن‌آوري نوين و قدرت رسانه‌هاي تازه، زبان و فرهنگ مادري ما را بايكوت خواهد كرد. وقتي نخستين روزنامه‌ي ما- كاغذ اخبار- منتشرشد 215 سال از انتشار اولين روزنـــــــامه در لندن مي‌گذشت.( weekly news ) 190 سال بعد از اختراع چاپ در اروپا صنعت گوتنبرگ وارد ايران شد. راديو و تلويزيون اما فقط 20 سال وقت لازم داشتند تا از اروپا وارد ايران شوند. سرعت همين‌طور بيش‌تر شد و زماني كه نوبت اينترنت شد به 5 سال هم نرسيد. حالا هرچه در آن طرف دنيا اتفاق مي‌افتد و اختراع مي‌شود، مدتي بعد در بازارهاي ايران وجود دارد. ازبس سرعت زياد شده مردم غذاهاي آماده مي‌خورند و اصلاً يك وعده غذايي خودشان را حذف كرده‌اند و فرصت پخت و پز ندارند. با اين توضيحي كه دادم اصلاً حركت لاك‌‌پشتي در عرصه‌ي شعر و ادب بومي معنا ندارد. رسانه هاي جهاني، هويت بومي و ملي ما را تهديد مي‌كنند. پيش از آن كه ساختار هويت قومي يا ملي در جوانان ما شكل بگيرد، او تحت تاثير هويت جهاني قرار مي‌گيرد. در جهان شگفت انگيز امروز چه بايد كرد؟ گوران: ادبيات و فرهنگ شرح شجره‌ي ما هستند. ما بايد در بال ادبيات و موسيقي و فرهنگ، آوازه‌ي خودمان را آواز بدهيم و به فرا مرزها ببريم تا ما را بشناسند. اگر بخواهيم به نشست‌ها و انجمن‌ها اكتفا كنيم، ره به جايي نمي‌بريم. اين شاعر حرف آن يكي را گوش مي‌كند و تمام. مخاطب شاعر همه‌ي مردم جامعه است. هنرمند بايد به مسأله‌ي مردم بپردازد و آن را در موسيقي، نقاشي و شعر خود بازتاب دهد. من باور دارم مسئولان فرهنگي جامعه و رسانه‌ها بايد پيش‌رو باشند. الان اين‌ها گرفتار روزمرگي شده‌اند و دربند تنازع و رقابت هستند. يك راننده‌ي تاكسي مي‌گفت: آقا من از بس تو ماشينم نوار شعر شما را مي‌گذارم، مسافران خسته شده‌اند، پس كو كارهاي جديدت؟ ديگران هم مي‌پرسند. چون بحث‌هاي روز هست، به دل مي‌نشيند. به همت همين مسئولاني كه توليت دارند و شعار نمي‌دهند، بايد در سالن‌‌هاي بزرگ، محافل شعر گذاشت و شعر مازندراني خواند. اوني كه در تهران هست نمي‌تواند در مورد شعرهاي مازندراني من تصميم بگيرد. بايد دادن مجوز و چاپ و نشر شعر مازندراني را همين‌جا انجام داد. البته اين‌جا هم مشكلات براي من و امثال من هست. چون به شعر نمي‌پردازند، به شاعر مي‌پردازند. رييس شوراي شعر و موسيقي وزارت ارشاد مي‌گفت: من دهان استاد گوران را مي‌بوسم اما چه كنيم كه تصميم‌ها را اعضا - گروهي- مي‌گيرند و كاري از دست من ساخته نيست! اين‌ها بيش‌تر عذاب دهنده است. مگر من چه مي‌گويم؟ وقتي سيل آمد گفتم:«آخدا ته رحمت دور / ته اين تيلند رحمت دور» اين چه چيز بدي دارد؟ ما با اين الفاظ و واژه‌ها به هم نزديك مي‌شويم. نشست‌ها و مجالس هم كمك مي‌كند. مازندنومه: حالا كه اين مشكلات دست و پاگير اداري براي شما اسباب زحمت شده، پيشنهاد مي‌كنيم يك سايت به نام خودتان طراحي كنيد و شعرها و نوشته‌هاتون را آن‌جا پخش كنيد. آن‌جا مي‌توان نوشته‌هاي شما را خواند و صداي شما را شنيد. مازندنومه براي كمك به شما اعلام آمادگي مي‌كند. - گوران: اين كار هم تبعاتي دارد. بالاخره سايت‌ها را هم محدود مي‌كنند. وقتي تفكر محدودسازي وجود داشته باشد، ديگر فرقي نمي‌كند كجا باشد. معاون سابق استاندار ( مهدي پور ) به من گفت: چرا مجوز مي‌گيري؟ همين جوري شعرهايت را پخش كن. بعد هم گفت: من از طريق مجمع نمايندگان مازندران اين موضوع را پي‌گيري مي‌كنم. من نپذيرفتم. بچه‌هاي من هم اين پيشنهاد را رد كردند ( استفاده از اينترنت ) فعلاً ببينيم چي مي‌‌شه




لینک ثابت|پرنده | چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 | 11:40   

بیوگرافی استاد گوران

 
كيوس گوران

اهل سوادكوه است، متولد اوريم 1317 و دلداده‌ي طبيعت، شاعر، نويسنده و روزنامه‌نگار، كارشناس هيدرولوژي، كار مطبوعات را از سال 1340 در تهران با روزنامه‌هاي بورس، تهران ژورنال (اطلاعات انگليسي) و اطلاعات آغاز نمود، چندي نيز با نشريات مازندران چون پيام مازندران و نهضت شمال و كاير همكاري مستمر داشت، از او مقالات متعددي حول محور آب و مجاري و منابع آن موجود است. وي علاوه بر سروده‌هاي فارسي، پيش از بيست سال است كه به گويش تبري شعر مي‌سرايد.

استاد کیوس گوران یکی از شاخص ترین شعرای مازندران دارای چندین کاست به نامه های مازرون ۱ و مازرون ۲ و.....




لینک ثابت|پرنده | چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 | 11:34   

موسیقی گوداری

گدارها كه در منابع تاريخي و محاورات مردم مازندران با نام‌هاي متفاوتي همچون گدار Godar ، گدار Godar، گودار Gudar، گجر Gojar، گسار Gosar، خي كش ‌Xikes و برخي عناوين ديگر خوانده شده‌اند در محاورات درون قومي خود را چوله Cule مي‌نامند.  
اين قوم تيره اي از خنياگرانند كه در مقاطع مختلفي از تاريخ همراه با آهنگران، بازيگران و نجاران از شبه قاره هند به سرزمين ما كوچانده شده‌اند.

 تاريخ دقيق و چگونگي كوچ اين قوم به ايران همچون زندگي آنان در پرده‌اي از بهام باقي مانده است و منابع تاريخي، دلايل، انگيزه‌ها و زمان‌هاي مختلفي را از مهاجرت آن‌ها در پيش روي ما مي نهند. با اين حال شواهد و منابع موجود بر سه اصل يعني نژاد هندي، كوچ اجباري و خنياگري آنان وحدت نظر دارند. گدارها امروزه به عنوان اقليتي غيررسمي در فرهنگ، آداب و رسوم و زبان مازندراني مستحيل شده‌اند. جمعيت آنان بالغ بر سي هزار نفر است كه عمدتا در روستاها و محلات حد فاصل شهرستان بهشهر تا گرگان متمركز مي‌باشند. رنگ پوست، رسوم و شيوه‌هاي بدوي زندگي و همچنين موسيقي آنها مبين هويت قومي آنان است.
  
گدارها به دليل پيشنه‌اي ديرپا و مهارت در خنياگري تاثير قاطع و قابل ملاحظه‌اي در فرهنگ موسيقي منطقه به جاي گذارده‌اند.  
نقش گدارها در فرهنگ موسيقي منطقه داراي جنبه‌هاي متفاوتي است كه چهار جنبه آن از اهميت ويژه‌اي برخوردار است كه در زير به آنها پرداخته خواهد شد.
  
پيشتر اشاره شد كه قوم گدار اساسا قومي خنياگر بوده و بنابر شواهد تاريخي علل حضور آنان در ايران نيز از همين مساله ناشي شده است. آنان توانسته‌اند به تدريج و با گذشت زمان بخشي از نغمات، الحان و دانسته‌هاي موسيقي قوم خود را به استادي با موسيقي مازندران تلفيق نمايند، از همين رو امروزه بسياري از مقامات و ريزمقامات مازندراني در بخش سازي و هم در قسمت آوازي، در مناطق شرقي استان، داراي نوعي حالات و لهجة انحصاري است كه ما مي‌توانيم از آنها به عنوان موسيقي گداري ياد كنيم.

توجه به ويژگي‌ها و حالات ياد شده مشخص مي‌نمايد كه اين قطعات با فرهنگ موسيقي ساير اقوام در مازندران مرتبط نيست. بدون شك لهجه و حالات فوق كه داراي زيبايي خاص و مورد پذيرش در مناطق شرقي استان مي‌باشد در واقع روايت گداري از موسيقي مازندران محسوب مي‌شود. اگر بخواهيم از نمونة بارز اين حالات ياد كنيم بايد به تحريرهايي اشاره نماييم كه توسط دو لب ايجاد شده و در بسياري از مقامات و ريزمقامات مناطق شرقي خاصه در «كتولي» و «كل حال» شنيده مي‌شود. همچنين آنها به دليل استعداد ويژة قومي و سابقه در زمينة موسيقي موفق شده‌اند با فراگيري استادانة برخي از سازهاي تركمني و خراساني براي مردم اين منطقه بيان تازه‌اي بيابند.

صدادهي اين سازها دريچه و چشم‌اندازهاي نويني را در مقابل هنرمندان و علاقه‌مندان به موسيقي باز نمود. توانايي اين سازها در اجراي موسيقي مازندراني خاصه در بيان ريزمقامات موجب شد تا امروزه سازهاي ياد شده آنچنان رواج بيابند كه در رديف سازهاي بومي مازندران به شمار آيند. علاوه بر رنگ و صدادهي ويژة اين سازها كه جزو صفات آنها است و موجب تنوع در حالات و بيان موسيقي منطقه شده است، نوازندگان گدار تكنيك‌هاي جديدي را نيز ابداع نوده و بر آنها افزودند. رفته رفته نوازندگان ماهري از ميان گدارها برخاستند و جايگزين نوازندگان بومي شدند. هم اينان موجب حفظ و انتقال بسياري از نغمات و ريتم‌هاي وابسته به اين سازها به نسل‌هاي آيندة خود شدند.

گدارها به دليل وضعيت معيشتي و مشاغلي كه به عهده آنها نهاده مي‌شد، با بيشتر اقوام و گروه‌هاي ساكن در مازندرن و يا مردم مناطق همجوار در ارتباط بوده‌اند. از همين راه آنهابا موسيقي اقوامي چون كردها، ترك‌ها و سيستاني‌ها آشنا شده و حتي بسياري از مقامات تركمني و خراساني را نيز آموختند. تجارب و استعداد آنان در زمينة مذكور بسياري از ويژگي‌ها، تكنيك‌ها و همچنين مسايل موضوعي موسيقي اين اقوام ر با موسيقي مازندران پيوند داد.

مقام هرايي تركمني با مجموعه‌اي از ريزمقامات مربوط به آن كه ضمن آميختگي با حالاتي از موسيقي خراساني، به موسيقي شرقي مازندران راه يافت نمونة بارزي از اين انتقال است. افزون بر اين شمار قابل ملاحظه‌اي از ريزمقامات كه حاكي از آميزشي واضح و انكار ناپذير از موسيقي تركمني، خراساني و الحان ساير مناطق است وارد موسيقي مازندران شد. همچنين از طريق هنرمندان گدار شاهد نوع ويژه‌اي از موسيقي در مناطق شرق استان هستيم كه از موسيقي روايي و خنيايي پرقدمت مازندران الهام گرفته است، كه اين موسيقي با عنوان «موسيقي شرقي» در فصل آينده بررسي خواهد شد.  
هرچند هنرمندان مازندراني پيوسته موسيقي گداري و هنرمندان آن را به ديدة تحقير نگريسته‌اند اما واقعيت اين است كه بسياري از آنان به ويژه در مناطق شرقي استان و جلگه‌هاي اين مناطق به گونه‌اي جدي از موسيقي گداري تاثير پذيرفته‌اند.
  
اگر بخواهيم تعريف جامعي از موسيقي گداري به دست دهيم، بايد بگوييم اين موسيقي بيان ويژه‌اي از موسيقي مازندراني است كه با احساس، دانش و فرهنگ موسيقيايي قوم گدار در هم مي‌آميزد تا بر اساس رنج‌ها و مشقات تاريخي اين قوم، از آن روايتي حزن‌انگيزتر و دردمندانه‌تر ارائه دهد. شكل‌گيري اين روايت ويژه از موسيقي منطقه محصول قرن‌ها تلاش و ممارست گدارهاست.

به همين جهت مي‌توان بسياري از مقامات و منظومه‌هاي موسيقي مناطق مركزي مازندران همچون «كتولي»، «كل حال» و «طالبا» را با اندك تغيير در موسيقي گداري مشاهده كرد. همچنين تعداد بي‌شماري از ريزمقامات مناطق مركزي با تغييراتي در لهجه و حالات در موسيقي گداري ملاحظه مي‌شوند. از ويژگي‌هاي ديگر موسيقي گداري، جايگزين نمودن كمانچه به جاي ني چوپاني مازندراني (لله وا) و استفاده از سازهاي كوبه‌اي غيرمازندراني مانند دايره‌هاي بزرگ و تمبك در اجرا و بيان ريزمقامات است.  

 
انتشار تمامی مطالب در وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد



لینک ثابت|پرنده | سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 | 22:44   

موسیقی اصیل تبری و نواحی مازندران

موسيقی نواحی مركزی مازندران - موسيقی اصيل تبری
 

موسيقي مناطق مركزي مازندران كه تقريبا خاستگاه اصلي كلية نغمات، آواها و نواهاي پنجگانة تبري زبان به شمار مي‌آيد در همة نواحي كوهستاني از هزار جريب تا كوهستان‌هاي كجور و محال ثلاث ودر نواحي جلگه‌اي از مياندرود تا شرق رودخانه چالوس عموميت و كاربرد دارد. اين موسيقي از يك سو بر پاية دو مقام آوازي پراهميت منطقه يعني تبري و كتولي بنا شد و از سوي ديگر برمحور ده‌ها قطعه و تكّه سازي چوپاني منطقه شكل گرفته و گسترش يافت. دو مقام كتولي و تبري رفته رفته به موسيقي سازي منطقه راه يافتند و بر غنا و تنوع آن افزودند. مقام تبري با استفاده از اشعار منسوب به امير پازواري هم در بخش سازي و هم در بخش آوازي به اميري شهرت يافت. كتولي نيز تحت تاثير موسيقي ساير مناطق واقوام، حالات مختلفي يافت كه اصلي‌ترين و كهن‌ترين آنها كتولي رايج در مناطق مركزي است. علاوه بر اين شبه مقاماتي آوازي همچون «چاروداري حال» و منظومه‌هاي متعددي همچون «طالبا» اركان و اساس موسيقي اين منطقه را تشكيل مي‌دهند. با الهام از مقامات و منظومه‌هاي مورد بحث، آواهاي ديگري با عنوان سوت‌ها بروز يافتند كه مي‌توان آن‌ها را از نظر ساختاري در چارچوب ريزمقامات مورد بررسي قرار داد. اين مجموعه در كنارة «گهره سري»ها يا «لالايي»ها، «نواجش»ها، «موري» و ريزمقامات يا «كيجاجان»ها كلّيات موسيقي آوازي مناطق مركزي مازندران را تشكيل مي‌دهند.

مايگي آواهاي مازندراني در شور و دشتي است و آن دسته از مقامات و ريزمقامات آوازي يا سازي كه يا مايه‌هايي جدا از مايگي فوق ملاحظه مي‌شوند. از موسيقي ساير مناطق و يا اقوام الهام يافته و به موسيقي منطقه پيوسته‌اند. موسقي سازي نيز در اين منطقه بسيار متنوع است و پرتعداد است. 
اصلي‌ترين و قديم‌ترين بخش از اين موسيقي شامل تعدادي از قطعات سازي است كه به شيوه‌هاي زندگي دامي كهن اختصاص دارد. هر چند در حال حاضر جنبه‌هاي كاربردي اين تكّه‌ها از ميان رفته است ولي همچنان در نواي ساز (چوپانان) و يا نوازندگان جاري است. از اصلي‌ترين اين تكّه‌ها بايد از «كمرسري»، «تريكه‌سري»، «كردحال» يا «چپون حال»، «ميش حال»، «بورسري»، «دشتي حال»، «ولگ سري»، «سنگين سما» نام برد كه توسط «لله وا» يا «ني» چوپاني مازندران نواخته مي‌شوند. 
بخش ديگري از موسيقي سازي اين منطقه را بايد به موسيقي مراسم و آيين‌ها جستجو كرد كه توسط سرنا نواخته ميشود.

شاخص‌ترين اين تكّه‌ها كه در عروسي، جشن‌ها و اعياد مورد استفاده قرار مي‌گرفته‌اند، «جلوداري»، «ورساقي»، «آروس يار»، «گورگه»، «رووني»، «جليت»، «تركموني»، «حناسري»، «كلنج زر»، «درون»، «آروس كفا»، «پيشنوازي» نام دارند. 
برخي از اين تكّه‌ها مانند «آروس يار» و «جلوداري» بعدها به قطعات لله‌وا پيوسته و توسط اين ساز نواخته شدند. علاوه بر اين آنچنان كه پيشتر اشاره شد بسياري از مقامات و منظومه‌هاي آوازي همچون «تبري» (اميري)، ٍٍ «كتولي»، «طالبا»، «نجما»، «حقاني» به موسيقي سازي الحاق يافته و به جمع قطعات لله وا و كمانچه افزوده شدند.  
نتيجه اينكه ريزمقامات يا ترانه‌هاي مازندراني بر اساس مقامات آوازي و سازي اين منطقه پديد آمدند كه در اين بخش به بررسي آن‌ها خواهيم پرداخت. 

ريزمقامات در مناطق مركزي مازندران (كيجا جان) 
ريزمقامات مناطق مركزي مازندران به سه گروه تقسيم مي‌شوند و هر گروه با ويژگي‌هايي قابل شناسايي هستند گروه اول ريزمقاماتي كه بر اساس آواها و تكّه‌هاي كهن موسيقي تبري شكل يافته‌اند. 
گروه دوّم، ريزمقاماتي كه با پيدايش آوازهاي مذهبي به ويژه موسيقي تعزيه بروز نموده و از موسيقي سنتي همراه آن الهام يافته‌اند. 
گروه سوّم ريزمقاماتي كه برداشتي از موسيقي اقوام و طوايف مستقر در منطقه مي‌باشند و يا تحت تاثير مقامات آوازي و سازي ساير مناطق ايران پديدار شده‌اند. كه ذيلا به خصوصيات هر يك از گروه‌هاي سه‌گانه فوق پرداخته خواهد شد.

1- ريزمقامات اصيل تبري 
مناطق گسترده‌اي از كوهستان‌هاي مازندران از هزارجريب تا بيرون بشم و جلگه‌هاي حدّ فاصل شهرستان ساري تا غرب نوشهر از مجموعه ريزمقاماتي استفاده مي‌كنند كه بر پاية اصيل‌ترين و كهن‌ترين آواها و تكّه‌هاي چوپاني مازندران شكل يافته‌اند. مايگي بيشتر آن‌ها در شور دشتي است و ساختمان آن‌ها بر اساس توالي و تكرار جملات موسيقي و شعر استوار است كه در هر دور به جملات كوتاه‌تري متّصل شده و بر اساس شيوة بداهه خواني و حسّ فردي خوانندگان حالات ويژه‌اي مي‌پذيرد.

اشعار در اين ريزمقامات غالبا به گوشوارهايي منتهي مي‌شوند كه به تركيب بند و ترجيع‌بند در اشعار كلاسيك ايران مانند است. با اين همه در اجراي شيوه‌هاي كهن‌تر ريزمقامات كه توسط خنياگران و شعرخوان‌هاي محلّي بيان مي‌شود، حالات مشتركي از اشعار عروضي و هجايي به چشم مي‌خورد، كه جاي تامّل بيشتري دارد. جداسازي اين اشعار از جملات موسيقي، عدم تطابق آنها را با قالب‌هاي شعر كلاسيكه ايران نشان مي‌دهد. خوانندگان مختلف تلاش مي‌كنند تا اين گونه اشعار را با سبك و سياق خود با جملات موسيقي هماهنگ سازند از همين رو ممكن است د راجراهاي مختلف از يك ريزمقام، با كشش‌ها، تحريرها و مترهاي بديعي مواجه شد. 
ميزان تغيير در اجراي ريزمقامي واحد، در روستاها و شهرهاي مختلف در حدّ تغيير لهجة زبان تبري است. اين گروه از ريزمقامات در مناطق كوهستاني نسبت به مناطق جلگه‌اي از اصالت بيشتري برخوردارند و ساختار سنتي آنها كمتر دستخوش دگرگوني شده است. طبيعي است در مناطق جلگه‌اي، تراكم جمعيت، ارتباط گسترده‌تر با برخي از فرهنگ‌هاي همجوار و درآميزي با مهاجرين، موجب تغييراتي چند در برخي حالات و ريتم اين گروه از ريزمقامات شده است. با اين همه اين گروه در كليت خود چه درمناطق كوهستاني و يا جلگه‌اي، هم‌سو و همانندند. شيوه‌هاي اجرايي اين ريزمقامات بر اساس نظام و قوايد خاصي است و با آنكه خاستگاه و منشاء ملودي آن‌ها به شدّت از مقامات يا منظومه‌هاي آوازي همچون «اميري»، «كتولي» و «طالبا» متاثر است امّا پس از آن‌ها به خصوص بعد از اجراي كتولي خوانده مي‌شود. 
بايد گفت كه ريزمقامات از نظر حالات و مضمون اساسا به مراسم و آيين‌هاي سرورآميز و يا موضوعات معيشتي ارتباط داشته‌اند اما شعر خوان‌ها (شرخون) و خنياگران كه در مجالس و شب‌نشيني‌ها راوي مقامات ومنظومه‌ها، همراه با نقل داستان‌هاي عاشقانه و يا احاديث بوده‌اند، كمتر به اجراي ريزمقام مي‌پرداختند.

2- ريزمقامات متاثر از موسيقي مذهبي 
پيدايش اولين گونه‌هاي موسيقي مذهبي در قالب شبيه‌خواني‌ها، مراثي و نوحه‌ها كه بيشتر توسط تعزيه‌خوان‌ها و مدّاحان كومش و مناطق مركزي ايران به اجرا در مي‌آمد به لحاظ بار اعتقادي و مذهبي مورد توجه مردم منطقه قرار گرفت. رفته‌رفته بسياري از نوحه‌ها و مراثي براساس و مدل تصنيف‌سازي موسيقي سنتي شكل يافته و در منطقه متداول شدند. 
اين گروه از نوحه‌ها و مراثي بعكس تعزيه، از نظر اجرايي داراي محدوديت زماني و مكاني نبوده و در بيشتر سوگواري‌ها معمول شدند. با گذشت زمان تكرار و عموميت اين موسيقي، تاثير آشكاري بر موسيقي، به ويژه بر منظومه‌ها و ريزمقامات تبري بر جاي گذاشت. اين احتمال قابل طرح است كه برخي منظومه‌هاي موسيقيايي مازندران همجون نجما، حيدربك و صنمبر تحت تاثير موسيقي مذهبي شكل يافته و بسياي از ترانه‌ها در چهارگاه و سه‌گاه نيز از همين موسيقي متاثر شده و ضمن پذيرش و آميختن د راين ميان در تاثير برخي از ريزمقامات و قطعات آوازي ويا سازي امروز مازندران، از موسيقي مذهبي نمي توان ترديد داشت. به طور نمونه مرثية «خنجر مي‌زند شمر» با تغيير مايگي از بيات ترك به شوشتري، به «ليلا باريكلا‌» تغيير نام يافته و عينا به مجموعة ريزمقامات مازندران افزوده شد. همچنين آواز «عباس‌خواني» (رجزخواني) در تعزيه، عينا با عنوان «عباس‌خوني» به قطعات سازي مازندران انتقال يافت كه توسط «لله‌وا» نواخته مي‌شود.

 3- ريزمقامات متاثر از موسيقي اقوام 
در پي تمركز وايجاد امنيت نسبي كشور در دوران صفويه، مراودات و مبادلات اقتصادي و اجتماعي بين اقوام و طوايف ايراني گسترش قابل توجه‌اي يافت.  
در همين رابطه بسياري از جارواداران مازندراني و كومشي در جريان سفرها و مبادلات تجاري با مناطق مركزي ايران، ضمن آشنايي با موسيقي اين نواحي برخي از ريزمقامات مناطق ياد شده را به حافظة خود سپردند و بر اساس حس بومي و فردي تغييراتي در برخي از حالات آن‌ها ايجاد نمودند. اين ريزمقامات نيز رفته رفته به وسيلة همين افراد در منطقه عموميت يافته و مورد استقبال قرار گرفت. وجود تعدادي ريزمقام در شوشتري، بيات ترك، ماهور و چهارگاه را بايد محصول اين جابه جايي‌ها دانست. 
همچنين كوچ پيوسته اقوام به مناطق كوهستاني و كوهپايه‌اي مازندران كه از دورة صفويه آغاز و به مرور ادامه يافت، در انتقال برخي از ريزمقامات ديگر طوايف ايراني به اين منطقه، بي تاثير نبود. طوايفي چون درزي‌هاي اصفهان و كردان، اگرچه با گذشت زمان دركلية آداب، سنن قومي و فرهنگ منطقه استحاله شدند ولي بي شك تاثيراتي نيز در فرهنگ وهنر منطقه به جاي گذاردند. 
وجود قطعاتي همچون «كيجا كرچال» در شوشتري و «زاري» در بيات ترك كه امروزه جزء قطعات سازي منطقه قلمداد شده وبا «لله وا» نواخته مي‌شوند از همين طسريق به موسقي منطقه راه يافته‌اند. 

 



لینک ثابت|پرنده | سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 | 22:42   

در باره موسیقی مازندرانی

موسيقي مازندران هنوز در كليه مناطق تبري زبان كشور معمول است. از همين رو گسترة جغرافيايي اين موسيقي علاوه بر استان مازندران، برخي از نواحي را كه امروزه از نظر تقسيمات كشوري در محدوده تهران، سمنان و دامغان قرار دارد دربر مي‌گيرد.

 

برهمين اساس مردم ساكن در بخش‌هاي عمده‌اي از كوهستان‌هاي البرز همچون قصران قديم شامل (لواسانات، اوشان و فشم) رودهن وبومهن دماوند و فيروزكوه، سوادكوه لاريجان و دو سمت رودخانة هراز، كوهستان‌هاي سه‌هزار و دوهزار، كجور، چلاو و بندپي، دودانگه، چهاردانگه تا هزارجريب شرقي، رادكان، شاه‌كوه، شاهوار در نواحي جنوبي گرگان و علي‌آباد كتول از اين موسيقي استفاده مي‌كنند.

از سوي ديگر اين موسيقي در مناطق وسيعي از جلگه‌هاي شمالي البرز و سواحل جنوبي درياي مازندران يعني از دشت‌هاي غيرتركمن‌نشين كتول و بلوك آستارآباد قديم در شرق تا دوسوي نشتارود در غرب استان مازندران عموميت دارد. پهنه ياد شده كه خود يكي از متراكم‌ترين مناطق قومي كشور به شمار مي‌آيد به لحاظ فرهنگ موسيقي نيز داراي تنوع و گونه‌گوني چشمگيري است.

پژوهش‌هاي جدّي در موسيقي نواحي مختلف تبري زبان علت و چرايي اين تفاوت‌ها را آشكار مي‌كند. نفوذ فرهنگ موسيقيايي برخي از اقوام خارجي همچون گدارها و مهاجرت و اسكان گروه‌هايي از تيره‌ها و طوايف داخلي چون « درزي‌ها» از موجبات تحوّل و تنوع در موسيقي منطقه بوده است.

علاوه بر اين رواج موسيقي مذهبي در اشكال ساده و ابتايي خود از زمــان « ديلميان» تا گسترش انواع چاووشي‌ها، سحرخواني‌ها، نوحه‌ها و مراثي به ويژه شكل‌گيري انواع نمايش‌هاي پيچيدة مذهبي و شبيه‌خواني‌ها كه در منطقه همواره با آواها و نغمات ديگر مناطق ايران و موسيقي رديفي همراه بوده است، از موجبات اين تغيير شمرده مي‌شود. اين همه علل اساسي چندگونگي موسيقي مازندران قلمداد مي‌شود ضمن اينكه نبايد عامل موثر موسيقي مناطق همجوار اين استان را در تغييرات فوق ناديده انگاشت.

طبيعي است فرهنگ موسيقي نواحي هم مرز استان همچون موسيقي خراساني و گيلي، به لحاظ احساسات مشترك ملّي و قومي، نزديكي‌هاي مضموني و مايگي مشترك تاثيرات عميق و آشكاري بر موسيقي مازندران به جاي نهاده‌اند.

ضمن اينكه موسيقي تركمني با وجود تفاوت فاحش ساختاري به دليل قرن‌ها استمرار، مجالست و هم نشيني‌هاي بخشي‌هاي تركمن با خنياگران بومي تحولات شگرفي را در موسقي برخي از مناطق تبري زان همجوار خود ايجاد نموده است.

  

 



لینک ثابت|پرنده | سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 | 22:38   

تمامی موسیقی مازندرانی

موسيقی مازندرانی
[همه آلبوم‌ها] آخرين آلبوم‌ها
چلچلا

 سارو صدا
 1383
  کاست
نو گپ

 شواش نوا
 1384
  کاست

[ همه ترانه‌ها ]

      ترانه‌های مازندرانی

دريافت شعر مدت

آلبوم

نام آهنگ

4823 - چلچلا چلچلا
1642 - چلچلا زمین و زمان
1421 - چلچلا دلواپس
1713 - چلچلا بی قرار
1457 - چلچلا گل رو
1780 - چلچلا شلاب
3946 - چلچلا شکایت
 توجه: برنامه RealPlayer جهت گوش دادن به ترانه‌های مازندرانی باید بر روی سیستم شما نصب شده باشد.
هنرمندان موسیقی مازندران
نورمحمد طالبی
آقاجان فيوج زاده
آقاجان فيوج‌زاده
ابوالحسن خوشرو
احمد طيبی سيف‌كتی
احمد صالح طبری
احمد طیبی
احمد محسن پور
ارسلان طيبي
اسداله عمادی
اسكندر آبادی
اسماعيل عبدی
اسکندر آبادی
اصغر پكپور
امير پازواری
ايران جعفری
ايرج رضائی
ايرج قنبری
ايمان نوذری
بامداد دنیوی
بهرام جعفری
بهروز رستگار
بهمن کلبادی‌پور
بهمنيار شريفی
بهنام روشن‌ضمير
بيژن بيژنی
جمشيد قلی‌نژاد
جمشيد نيكوزاد
جهانگير نصری اشرفی
جهانگیر دوانلو
حبيب‌اله نجفی
حسن فدائيان
حسن محمدی ميانايی
حسين رسولی
حسين طيبی
حسين علمباز
حسين عليزاده
حسينعلی اسحاقی
حسین‌رضا احمدی
حميد طالبی
خاطره امينی
دانا كبيری
داود آبياری
ذبیح اله ذبیحی
رامين جمالی
رجب رمضاني
رحمتی
رشيد بابازاده
رضا قلی‌زاده
رضا مدوعی
رمضان كريمی
روح‌اله بدخشان
ريحانه معلمی
زری وفايی
سارو
ساسان جماليان
سهیلا نیک روش
سياوش رمضانی
سيد احمد موسوي
سيد جلال محمدی
سيد جمال محمدی
سيد عباد محمدی
سيد كمال محمدی
سيد مهدی محمدی
شاهرخ كرمای
شعبان نادری
شعبان نيكخو
شعبانعلی كلانتری
شهرام پويا
صادق ربيعی دشتيان
صادق ربیعی
صبا رمضانی
صمد اسماعيلی
عارف هنری‌كار
عباس اسماعيل‌تبار
عباسی نوذری
عبدالحسين مختاباد
عبداله خوشرو
عرفان عزيزی
علي اكبر اصلاني
علي رمضانی
علی حسن‌نژاد
علی حسين‌زاده
علی طيبی سيف‌كتی
علی عليزاده
علی مهدويان
علی موثقی
علی هاشمی چلاوی
علی‌اصغر مهجوريان نماری
علی‌اعظم حيدری
عماد رام
غلامرضا كبيری
فرخ حدادی
فردين حق‌شناس
فرساد ملك‌نيا
فضل‌اله دهقان
قاسم رمضانی
قاسم عبداللهی
قربان صادقی
كريم شاه‌پلنگ
كيا باغستانی
كيارا كبيری
كيوس گوران
گروه طالبا
گل عمویی
گلبرار جعفری
گلنار نوذری
گلوا بيشه‌سری
لطف‌اله سيفي
مجتبی پزشكپور
مجتبی قلی‌نژاد
محسن عليزاده
محسن محمدی
محلی
محمد ابراهيم عالمی
محمد امانی
محمد دنيوی
محمد علی زاده
محمد ميرزايی
محمدرضا اسحاقي
محمدرضا درويشی
محمود جواديان كوتنايی
محمود رمضانی
محمود شريفی
محمود شریفی
مسعود اسماعيلی
مسعود خليلی
مسعود دليموچی
مسلم فهيمی
مصطفی علیزاده
منوچهر اسكندری
مهدی ابراهيمی
مهدی خاكی
مهدی فلاح
مهران صديق
مهرداد نيك‌رفتار
مهری رمضاني
مهری رمضانی
نادر قنبری
نرگس نيك‌رفتار
نصری
نصير شيردل
نظام شكارچيان
نغمه رمضانی
نكيسا قلی‌نژاد
نوراله عليزاده
نورعلی رمضانی
نورمحمد طالبی
نوشین صمدی
نيما يوشيج



لینک ثابت|پرنده | سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 | 10:37   

اطلاعاتی در مورد تمامی شهرهای کشور

» درباره استان مازندران

شهرستان ها:

 

مازندران استان سرسبز و باصفايي در شمال ايران است كه در ساحل جنوبي خزر واقع شده و جاذبه هاي پرشمار طبيعي, تاريخي, فرهنگي و اجتماعي را دربرگرفته است. اين خطه با ارزش ايران از چشم اندازهاي بديع طبيعي, تاريخ غني, كشاورزي و دام داري پررونق و بازرگاني پويا برخوردار است. چشم انداز شمالی كناره های استان مازندران را دريای نيلگون, زيبا وآرام مازندران تشكيل می دهد و چشم انداز جنوبی آن را جنگل های انبوه دامنه های البرز پوشانده است. دره ها و چشم اندازهای پيرامون استان، جلوه هاي شگفت انگيزي از طبيعت را به نمايش گذاشته اند. پيرامون كناره های دريای مازندران را باغ های مركبات، شالی زارها, كشت زارهای سرسبز و ويلاهاي و مراكز اقامتي پوشانده و جلوه های شگفت انگيز و زيبايي را به وجود آورده اند. آبشارهای مازندران به دليل شرايط طبيعی هم دركوهستان وجود دارند و هم در بيشه ها و جنگل ها و در برخی نواحی نيز تركيبی از مجموعه كوهستانی را باهم دارند. دره هاي استان در امتداد رودخانه ها كشيده شده و پيرامون آن ها راانبوهی از جنگل های بلند با پوشش گياهی متنوع فرا گرفته است. انواع جاذبه هاي تاريخي چون امام زاده ها, مسجد ها, پل ها, آب انبارها, قلعه ها و كاخ هاي متعدد و .... در كنار ساير جاذبه هاي استان مازندران اين منطقه را به يكي از جذاب ترين و پرگردشگر ترين مناطق ايران تبديل نموده است.

 اطلاعات بیش تر

 




لینک ثابت|پرنده | سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 | 10:33   

سوچلا چیست؟

يكي از راه هاي درآمد روستاهاي مركزي مازندران شكار پرنده به روش سنتي در آب بندان به هنگام كم آبي است. اواسط پاييز پرندگان مانند قو، غاز، چنگر، انواع مرغابي و... از نقاط سردسير به سواحل درياي مازندران كه داراي آب و هواي معتدل است، مهاجرت مي كنند و بيشتر در آب بندان ها كه به علت كشت شالي ، محل مناسبي براي تغذيه پرندگان است، ساكن مي شوند.اين شكار از اوايل پاييز هر سال تا 15 اسفند در شب هاي تاريك بدون تيراندازي با وسايل شكار سنتي و رعايت مقررات محلي انجام مي شود. در اين مدت آب بندان قرق و تير اندازي در فاصله 500 متري اطراف آن ممنوع مي شود. اين نوع شكار توسط تور و بيشتر در روستاهاي گل نشين، سيدمحله، زرين كلا، لاريم و مشك آباد در مسير جاده ساري – بابلسر از طريق جاده خزر آباد انجام مي شود.

پرنده




لینک ثابت|پرنده | دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 | 22:49   


منوی اصلی
 
 

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
زیباترین قالب های وبلاگ

آرشیو ماهانه
 
 

مرداد 1386

موضوعات
 
 

لینکستان
 
 

زیباترین قالب های وبلاگ
سايت عالي cloob
سايت سنجش

طراح قالب
 
 

این قالب توسط گروه طراحان ایران قالب ، برای بلاگفا طراحی شده است

زيباترين قالب هاي وبلاگ

     
   
     
     
   
     


www.irLearn.com

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">