راستی چه کسي گفته جوانان به موسیقی محلی علاقه ندارند و به دنبال موسیقی پاپ و به قل امروزیها بزن بکوب علاقه مند هستند . آگر نگاهی منصفانه به جمعیت می انداختی بیشتر میهمانان جوانان دختر و پسر و گاه ها غیر مازندرانی می دیدی و تعدادی از دانشجویان رشته موسیقی که برای تحقیق و آشنا شدن بیشتر با فرهنگ مازنی ها به تالار وحدت آماده بودنند.
سالن لبالب از جمعیت بود و تا آخر مراسم همه حضور داشتند. دیدن این همه جوان مشتاق پشتوانه و دلخشی بود برای فرهنگ و هنر فاخر مازندران . کمانچه استاد احمد محسن پور حال هوای سالن را به فکر و تعمق هرچه بیشتر پیرامون این استاد توانا در نوازندگی کمانچه فرو می برد و به راستی چه صدای زیبا و جاودانه ای هر قطعه استادانه به قطعه دیگر پیوند می خورد و در هر پیوند عشق جانی دیگر می گرفت .
از زیبایی های بیشتر اجرای موسیقی گروه شواش ترکیب ساده اما زیبای لباس مردان و زنان گروه بود که جلوه خاصی محلی و اصیل بودن را به یاد می آورد به راستی این همه زیبایی و هنر در لباس زنان و مردان مازنی چه بد با مدهای بی اصل و ریشه عوض شده است.
این لباس ها و پوشش ها کجا و این مدهای بی اصل و نسب کجا . زمان به سرعت گذشت یک ساعت اجرای موسیقی کمتر از یک چشم بر هم زدن بود . شب شعر مازندرانی بعد ازاجرای موسیقی نوبت به مجری و اعلامه برنامه شعر خوانی توسط شاعر توانا و فرهیخته کیوس گوران گردید. خیلی دوست داشتم او را از نزدیک ببینم گویا خیلی ها او را می شناختند .
با معرفی نام او جمعیت از اعماق وجود برایش دست زدنند و او آرام همچون موجی سوار بر آب به روی صحنه آمد . اما خسته و با پاهای که به سختی قامت او را برافراشته نگهداشته بود . شعر گوران شعر زندگی و محنتهای یک انسان فهیم و درد کشیده است شعری که به تنهایی شعر نیست بلکه معنی زندگی و دردهای بشری است .
گوران متولد 1317 اوریم سوادکوه و بیش از 40 سال است که به عنوان کارشناس هیدرولوژی جای جای ایران زمین در سمت های مختلف مسئولیت داشته است. همچون آزمایشگاه رسوب در خوزستان و لرستان مسئول آکارده هیدرولوژی مازندران کارشناس مسئول حفاظت رودخانه های مازندران ، کارشناس ارشد و مشاوره شرکت آب منطقه ای مازندران در امور مهندسی رودخانه ها و مدیر موزه ملی آب مازندران با جاری پیشتر زلال این سرزمین همراه و همگام بوده است .
همکاری با مطبوعات را از سال 1340 در تهران با روزنامه های بورس تهران ژورنال اطلاعات انگلیسی و اطلاعات آغاز کرد با وقفه ای چند که به تبع اشتغال در ولایت بود.
در کنار نشریات محلی مازندران چندی پیام مازندران و نهضت شمال و مستمرا کایر قرار گرفت. مقالات متعدد و مختلفی دارد که عموما حول محور آب و مجاری ومنابع آن است وی علاوه بر سروده های فارسی که رغبتی به انتشارشان ندارد بیش از بیست سال است که به گویش تبری شعر می سراید از سال 1378 شنوایی اش را از دست داد و در فراق آوای لبهای دوست اوقات خویش را به پریشان حالی می گذراند.
چندی است درد مداوم دستهایش نیز طاقت از او بریده و نوشتن را نیز دشوارش کرده است . پس خسته است و بسیار هم ، اما عشق به این دیار و هم دیاران را دستمایه مقاومت کرده و به درد خستگی اما همچنان ایستاده است مردم ای مردم شمه دور من بگردم من محال هسه از این قبله دگردم دفتری با خود آورده است تا شعر های بخواند اما وقت کم و فرصت ناچیز برنامه تنها فرصت خواندن یک شعر را به می دهد و همین یک شعر دفترها از معنی است خاطره ای از از دست دادن شنوایش گفت که بسیار جالب و در خور تامل بود او می گفت روزی که تازه قدرت شنوای ام را از دست داده بودم یکی از دوستان به دنبالم آمد و مرا به جنگل برد در آن سکوت جنگل گفت در این جاست که می شود صدای حضور را شنید.
بيستا بيستا گمبه شرح شه ناخشی
دل اينگمبه شه جيف بيدل خشی
نا كه دس مه رسنه تا به بريم
نا حرم دارمه اسا، نا كه حريم
نا كه من قابل هر مجلسمه
نا حريف شه تك گلسمه
من كه اينجه درمه بومبه سنگروش
من كه دارمه هول درزن و دروش
زنه كپل من و مه مشق و مداد
اتا كس نشتونه مه سينهی داد
خاننه تجليل هاكنن مه برمه ره؟!
خانه مه چش بكشن شه سرمه ره؟!
خانّه ملهم بهلن مه دل زخم
خانه سازه بزنن سوآل اخم
نا برار، نا مه خاخر، نا مه وچه
جاي تجليل آش بپج اتا كچه
هاده اين آدم اهل افترا
تا هتركه بياره سر شه را
مگه ناتي كه شوني راه علي؟
مگه حق ره ندي ته ونه پلي؟
پس چه كنني دم به دم مه ره تري؟!
چنده تاشنني مه وسسه فرفري؟! چنده تهمت، چنده كتره، چنده فاش
چه مه ره گنني همش بيستا بواش؟!
من اسير بفرهي بهارمه
دل دوس سفرهي نفارمه
نا پسرجان، نا دتر، نا مه خاخر
سر من لب هاكنم نونه هنر
تا كه تك ميم بزوئه هسسه بدود
اتا زمبيل برمه هم ندارنه سود
من نخامبه مه ره تقدير هاكنين
ياد اين ميرز عموي پير هاكنين
راه دوسسه تا مه كنداي پلي
نلنه من بريم بئم كرات تلي
ته اگه راسّ گني تلي ره بي
دسّ جا اين پتي گلي ره بي
تا كه در به مه صدا بلبل وار
تا بتاجنده بوره پشت حصار
عشق و ايمون شما زنده بوئه
اين وطن تربت پاينده بوئه